|
هنر خاورمیانه و ایران در سال های اخیر به گونه ی شگفت انگیزی در سطح بین المللی مطرح شده است. برای استفاده از این موقعیت و یا برای دور ماندن از تاثیرات مخرب آن، واکاوی، چرایی و چگونگی بروز این پدیده یکی از مبرم ترین نیازهای امروز هنر معاصر ایران است. اگر چه در این زمینه تحلیل نهایی را باید اندیشمندان بومی ارائه کنند اما تا آن زمان نوشته هایی مانند مقاله زیر نکات بسیار سودمندی در بر دارد که بدون تردید به کار می آید. متن زیر را خانم آنا سامرز کاکس در The Art Newspaper نوشته است.
آیا هنر خاورمیانه را استعمار می کنیم؟
هیچکس به "هنر زیبا" به سبک غربی با تزیینات شرق مآبانه نیازی ندارد. هنر خاورمیانه در حال برآمدن است.امسال در دوسالانه ونیز بیش از هر زمان دیگری شاهد حضور نمایندگان کشورهای بیشتری هستیم. اکنون هنر خاورمیانه در نیویورک و لندن و مهمتر از همه در خود خاورمیانه دیده می شود. هنرهای تجسمی به جای عقب ماندن از شعر و موسیقی، حداقل برای نخبگان جهان وطن، در حال تبدیل شدن به مسئله ای داغ است. براستی چه کسی تعیین می کند که هنر چه باید باشد؟ چه کسی در این جاده سریع سوار خواهد شد؟ منتقدین و برگزارکنندگان نمایشگاه ها، حراجی ها و دلالان، بنیادها و موزه ها همه این ها بخشی از این بازی اند. از آن جایی که هنر خاورمیانه گیاهی شکننده است، چیزهای زیادی در معرض خطر است و این هنر می تواند به راحتی در یک جهت یا جهت دیگر توسط افراد خارج از آنجا آموزش داده شود. چرا خارج از آن؟ چون هنوز نهادهای غربی و سرمایه غربی هر دو به هنر معاصر جهان اعتبار می بخشند. پرداخت شدن کمک هزینه از بنیاد فورد یا برگزاری نمایشگاهی در نیومیوزیوم در نیویورک، منجر به تغییری جدی در حرفه هنرمند می شود. غرب تا اندازه ی زیادی آوانگارد چین را در سال های اخیر با انتخاب هایی که برای موزه هایش انجام داد و بازاریابی برای هنری که با مفهوم چیستی آوانگاردش مناسب می یافت تعریف کرده است. اما پس از چندی حباب این هنر در دو سه سال اخیر ترکید و تاثیر سوئی بر هنرمندانی گذاشت که تولید آثارشان از فرمول تعیین شده غربی برای بازار تبعیت می کرد. چیزی مشابه این در قرن 18 اتفاق افتاد زمانی که نوعی ظرف چینی برای صادرات به غرب ساخته شد، در حالیکه آن چه که چینی ها برای خود می ساختند، کاملا با نوع صادراتی آن متفاوت بود و بر آن ها زیبایی شناسی پالوده ای حاکم بود. همچنان که در هنرهای تجسمی امروز چین، نقاشی با قلم مو چنین حالتی دارد. به نحوی که هنوز چینی ها خودشان آن را بیش از همه دوست دارند، اما ما در غرب تمایل داریم آن را گذشته گرایانه، تکراری و فاقد ایده (همه کیفیاتی که شایستگی معاصر بودن را از آن سلب می کند) تلقی کرده و آن را نفی کنیم. البته نقاشی معاصر است، اما نه معاصر ما. روشی که موزه های لندن با این دو نگاه هنری در پیش گرفتند منجر به این شده است که گالری تیت، هنر معاصر چین به سبک غربی و موزه بریتیش هنر معاصر به سبک چینی را جمع آوری می کند. اکنون چیزی مشابه آن دارد برای هنر خاورمیانه اتفاق می افتد. تیت در پی هنر مفهومی، فیلم و عکس است در حالی که آثار خوشنویسانه، هنری که به عمیق ترین وجه در خاورمیانه دنبال می شود به موزه بریتیش خواهد رفت. این امر به نظر معقول می آید اما نه آن جا که بازار هنر از راهبری تیت پیروی می کند و نه موزه بریتیش. چرا که تیت درسیستم بین المللی هنر نقشی کلیدی دارد. قدرت تعیین کننده پول، پشت سر انتخاب های تیت خواهد بود که به صورت اجتناب ناپذیری بر هنرمندان تاثیر می گذارد که چه چیزی را برای تولید انتخاب کنند. اگر این اتفاق بیفتد ما ازنظر هنری فقیرتر خواهیم شد. به همین دلیل خوب است ابتکار موزه ای را ببینیم که به نیازهای پروراندن هنری که از ما تقلید نمی کند حساس باشد. برای برانگیختن دیزاین جدید اسلامی، موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن، اقدام به برگزاری جایزه دوسالانه 25 هزار پوندی برای هنرمندان و طراحانی کرده که از سنت اسلامی صناعت (craft) و دیزاین الهام گرفته اند. برنده جایزه که هفتم ژولای اعلام شد، افروز عمیقی متولد ایران است که برای اثرش با عنوان 1001 صفحه انتخاب شد. اسپانسر جایزه، تاجر سعودی، محمد عبد الطیف جمیل است. هدف، طراحان ( و هنرمندان به دلیل آنکه این روزها بین این دو هم پوشانی زیادی وجود دارد) هستند تا از این حساسیت و زیبایی شناسی متفاوت بهره گرفته و موجب رشد آن گردند. مسئله نه تکرار موتیف های قدیمی یا بدتر از آن، تولید تقلیدی شرق مآبانه از چیزی است که بسیار زیاد در خاورمیانه و به ویژه در منطقه خلیج {فارس}دیده می شود. برای اثبات به روز بودن کامل آن، معمار عراقی الاصل، زاها حدید از حامیان جایزه است. آثار فینالیست های جایزه از هشتم ژولای به نمایش گذاشته می شوند. اما این فینالیست ها چه چیزی را آشکار می کنند؟ فقط سه نفر از آن ها در خاورمیانه زندگی می کنند و فقط چهار نفر از آنها در آنجا آموزش دیده اند. چرا؟ آیا این مسئله انعکاسی است از کیفیت آثار ارائه شده یا امری است مربوط به پیشداوری داوران؟ بدون دیدن آثار پذیرفته نشده نمی تواند به این سوال پاسخ داد. آنچه کاملا مایوس کننده است این است که در حالیکه جایزه به صراحت از برانگیختن سنت اسلامی صناعت و طراحی سخن می گوید، تقریبا همه فینالیست ها از دسته "هنرهای زیبا" هستند. آیا پیشداوری غربی درباره اینکه چه چیزی هنر محسوب می شود، اینجا هم احساس می شود؟ همه می دانیم که جایزه ای هم برای هنرهای زیبای کشورهای اسلامی به نام Abraaj Capital Prize وجود دارد. برای اینکه جایزه جمیل هویت خود را داشته باشد، باید به شکار طراحانی برود که به جنبه های متفاوت زندگی می پردازند همانند جایزه آقاخان که در پی آن نوع از معماری است که به نیازهای مشخص کشورهای اسلامی پاسخ می دهد و احتمالا این امر به ما در غرب چیز جدیدی برای دیدن ارائه می کند و همچنین الهام بخش معماران و تولیدکنندگان صنایع در کشورهای اسلامی خواهد بود و حیات جدیدی به صنایع سنتی می بخشد. آنچه هیچ کس به آن نیازی ندارد "هنرزیبا"ی سبک غربی با تزیینات شرق مآبانه است. این امر استعمارگری غم انگیز هنر منطقه خواهد بود.
http://www.theartnewspaper.com/articles/Are-we-colonialising-Middle-Eastern-art?/18604
|