صفحه اول
معرفی
خبرها و نکته ها
کلاس ها و کارگاه ها

   


سینمای ایران، تنش های اخیر را از پیش خبر داده بود.


1388/04/21
 

سینمای ایران، تنش های اخیر را از پیش خبر داده بود.

در بهت، نگرانی و همزمان وجد ناشی از شرایط اخیر، طبیعی است انگیزه ای برای کار نمانده باشد چه رسد به نوشتن و خواندن اخبار هنری. در این مدت کار چندانی نکرده ام. با خواندن و دیدن اخبار، به وجد آمدم، گریستم، مستاصل شدم، لحظه ای ناامید و لحظاتی امیدوار شده ام. حالا فکر می کنم اگر از کار کردن باز بمانیم در درازمدت باخته ایم. برای شروع، خلاصه ای از تحلیل جذابی که ا . اۥ. اسکات در 19 ژوئن (جمعه 29 خرداد) در نیویورک تایمز نوشت می آورم:

از پیش خبر دادن تنش های اخیر توسط سینمای ایران
از اوائل دهه 90 تا نیمه دهه اخیر، آثار فیلمسازان ایرانی نظر منتقدین، سینما دوستان و داوران فستیوال ها در جهان را جلب کرده بود. عباس کیارستمی و محسن مخملباف به ویژه به شهرت جهانی رسیدند. فیلم های کیارستمی هم بر خاطره، تجربه و ماهیت سینما، غنای فلسفی دارند و هم آثاری اجتماعی با سنت نئورئالیزم اند. آثار مخملباف هم تا حد زیادی درباره ی موقعیت فرمال و روایت خودآگاهانه و همچنین متعهد به بررسی واقعیات سخت زندگی ایرانیان است. طیف تم هایی که این فیلم سازان و همکارانشان می توانستند به آن بپردازند و هم چنین نوع تصاویری که می توانستند استفاده کنند به وسیله ی یک سیستم سانسور سخت، اما نه کاملا غیر قابل انعطاف، محدود بود. موضوعات سیاسی غیر مستقیم گفته می شد و هر چیزی که به تمایلات جنسی و یا زندگی زنان ارتباط داشت باید با احتیاط بیشتری بیان می شد. این محدودیت ها موجب خلق فیلم های قابل توجهی درباره ی کودکان و -همچنین به خاطر تابوی رابطه میان زنان و مردان در فضای داخلی- به فضای آزاد، مناظر طبیعی و محله های شهری پرداختند.
شکوفایی سینمای ایران در دهه 90 خود شاهدی از یخ شدن فضای سیاسی و فرهنگی است و اخطاری برای درخواست برای تغییر در زمان جاری. در زمان خاتمی فیلمسازان جوانی مانند جعفر پناهی و سمیرا مخملباف اهمیت یافتند که فیلم هایشان نقد مستقیم تری از شرایط اجتماعی ایرانیان نسبت به گذشته بود. نقطه تمرکز از روستا به شهر، از کودکان به زنان، به جبهه رفته ها، پناهندگان و فقرا تغییر کرد و خودآگاهی فرمی فیلم با رئالیزم آشتی ناپذیر فزاینده ای تعدیل شد.
سینمای هیچ کشوری را نمی توان به آسانی خلاصه کرد و فیلم ها همیشه پنجره ی ناقصی به جهان اند. اما تماشای فیلم هایی از سمیرا مخملباف، جعفر پناهی، مجید مجیدی و بهمن قبادی به صورت نمونه، مواجه شدن با تصاویر و داستان های ویدئو ها و توییت های این هفته ها عمق و معنا می بخشد. شما اختلاف طبقاتی، خشونت حکومت، ظلم بر زنان و مقاومت آنان، سنت های بذل و بخشش و مهمان نوازی و بیش از هر چیز دیگر اشتیاق شدید به بحث و گفت و گو را در آن ها می بینید.
یک فیلم تیپیکال ایرانی می تواند حسی شبیه مجموعه ای از دعواهای خانوادگی داشته باشد: صداهایی از دیدگاه ها و علائقی که همزمان ستیزه جویانه و مودبانه، خشن و دوستانه است که به نظر می آید هرگز پایان نمی پذیرد. دموکراسی هم می تواند به همان شکل احساس شود. از این نظر سینمای ایران در سال های اخیر آنچه اکنون اتفاق می افتد را در ورای صفحه نمایش از پیش خبر داده بود.


http://www.nytimes.com/2009/06/20/movies/20cinema.html?_r=1&partner=rss&emc=rss

Designed By Art&Computer Co.